1- كنار بخاري جايي آرام و گرم است كه ميشود نشست و فكر كرد،كتاب خواند و نوشت. دور از تلويزيون،كامپيوتر و آشپزخانه.
2- دنبال جنجال نيستم. آدم معترضي هم… نخواهم بود. اينجا يك گوشه براي فكر كردن در آرامش است.همين!
3- اولين باري است كه دارم با ورد پرس كار ميكنم. نميدانم چرا هوس كردم از بلاگفا بزنم بيرون. درست مثل يك غروب باراني كه از خانه ميزني بيرون.
4- عاطفهي نوزده سالهي پشت كنكوري ،كه مينويسد و جز دوربين و سهتار و كتاب عاشق هيچ چيز و هيچ كس نيست،دوست پسر ندارد و نخواهد داشت اما زماني دوستهاي خوب زيادي داشت و حالا به هيچ كجايش هم نيست كه ندارد،از تفكراتش، گلايههايش، دلتنگيهايش و داستانهايش جدا نيست. اين را گفتم كه بگويم مولف زندهست.
5- همهي اتفاقاتي كه در اين 19 سال افتاده است مهم نيست. مهم دي ماهي است كه ميآيد و به احترامش بلند ميشوم و كلاهم را برميدارم.
6- عادت نميكنم اما زود خسته ميشوم. پس هر لحظه ممكن است نباشم يا اگر نتوانم با ورد پرس كنار بيايم نقل مكان كنم.
7-وبلاگهايي كه ميخوانم هر روز كمتر ميشوند. فقط اسم وبلاگنويساني كه دوستشان دارم را ميگذارم اين بغل تا يك چيزهايي يادم نرود.
8- روزهايي آرزويم اين بود كه خبرنگار شوم. حالا آرزويم كه نيست اما فكر ميكنم اگر خبرنگار نشوم پس چه؟
9 –نگران هيچ كس نميشوم. گمان نميكنم كسي باشد كه نگرانم شود.
10- همه چيز بعضيوقتها برايم معني دارد و بعضي وقتها نه! بستگي دارد از كدام دنده بيدار شده باشم.